على غضنفرى

97

مبانى تشيع در منابع تسنن (فارسى)

« از فراست مؤمن بپرهيز كه او با نور خدا مىبيند و به كمك و توفيق او مىگويد . » آنچه از اين مقدمات دانسته مىشود ، اين است كه علم به غيب عقلا قابل انكار نيست ؛ و با توجه به بعد روحانى انسان و وظايف داده شده به وى ، علاوه بر امكان آن براى هر انسانى ، پيامبران براى انجام وظيفه‌ى خود به داشتن چنين دانشى نيازمندند . جسم مادى ، موجودى زمانى است ؛ و گذشته و حال و آينده براى او مطرح است ؛ ولى روح غير مادى است و مقيد به زمان نيست ؛ در اين صورت ، امكان كشف آنچه كه ما علم به آن را در آينده مىيابيم ، براى او امكان‌پذير است . پس در واقع دانش غيب ، كشف واقعيت موجود است . عالم به اين دانش ، حوادث و رخدادهايى را مىبيند كه با تصور مادى ، آينده فرض مىشود ؛ ولى حقيقت اين است كه اين امور هم‌اينك وجود دارد . پس با وجود مقتضى در پيامبران و نبود مانع از سوى خداوند ، وجود علم به غيب در آنان مبرهن مىشود . زيرا اينان بندگان برگزيده‌ى خدا هستند ، و خدا براى هدايت انسان ، معارفى را در اختيارشان قرار داده تا آنان وظيفه‌ى خود را انجام دهند و خدا نيز حجت را بر بندگان خويش تمام نمايد . دانش غيب پيامبران در قرآن در قرآن كريم بارها به بهره‌گيرى فرستادگان خدا از دانش غيب اشاره شده ، كه اينك به نمونه‌هايى از آنها اشاره مىشود . 1 - يوسف پس از اينكه ماهيت خويش را نزد برادرانش آشكار ساخت ، فرمود : اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا فَأَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً وَ أْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ . « 1 » « اين پيراهن مرا ببريد و بر صورت پدرم بيندازيد ، بينا مىشود و همه‌ى نزديكان خود را نزد

--> ( 1 ) - يوسف ، 93 .